تبليغاتX
نام قبیله ایم شرمساری است
شرح ندارد این وبلاگ لعنتی
مرا به پچپچه ی غبار گزندی نیست

سه قطره خون روی دسته ی چاقوست

عبور بی تحرک سایه

از پس پشت پنجره ها

غبار حیران است

تبرک چادر در منجلاب فساد

تمام حاشیه ها امن است ای شکسته ی نفس

عبور می خواهم

تا رسیدن باران هوایی نیست

خوشا که دمی دیگر

بهار می آید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  |