مرا به پچپچه ی غبار گزندی نیست
سه قطره خون روی دسته ی چاقوست
عبور بی تحرک سایه
از پس پشت پنجره ها
غبار حیران است
تبرک چادر در منجلاب فساد
تمام حاشیه ها امن است ای شکسته ی نفس
عبور می خواهم
تا رسیدن باران هوایی نیست
خوشا که دمی دیگر
بهار می آید.
+
نوشته شده در ساعت توسط محسن
|