تبليغاتX
نام قبیله ایم شرمساری است
شرح ندارد این وبلاگ لعنتی
لته هاي درون


قورباغه هاي شفاف با نور فلور سنت شكل آدمي دارد
انگار روزي كفن هم مد بود.
پا در هوا حباب مي شوم
رفتن تا نوري زرد
رفتن تا فلور سنت شدن
گامي كه هيچ را گاز ميگيرد
مثل سگ پتياره همسايه
ماچه سگ هرزه هر جايي
كجا مي رود دندانم
دردي جانكاه مي كاهد روزنه ي پوسيده را
نخ از روي سوزن مي پرد جابجايي آغاز مي شود
گاهي...........
نيروي درون شكاف مي يابد
بر تارهاي مرتعش اين گونه ترانه مي خواند:
چيزهايي سزاوار بوسيدن بسيارند
چه كسي تعبير مي كند
واژه پوسيده بوسيدن را؟
بر جهيده از گوري سرد
ناخوانده با آوازي بي كلام
جهان دل ندارد
سگ يكراست سراغ پاچه ام رفت
در باز مي شود يكباره
نفرين بر هاري
بر گلوي جاودانه ها.
دستهاي ديوانه مراقبند
چيزي را كه بر تن مي كنيد
كفن را....................
گور سرد و سگ هار
مي خواهم بدوم...........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  |