آنكه با گچي بر ديوار
مي نوشت:
مرگ بر انها كه جنگ طلبند
اكنون به خون خويش در غلطيده است.
(برتولت برشت)
مردان، سخت دل بودند و زنان متعجب
از حلقه محاصره كنندگان
زني با صدايي لرزان همچون ديگي جوشان
زوزه كشيد:
"شكمشو پاره كنيد
حتما بابامو درسته قورت داده"
كاردها را كند يافتند
زيرا گياهخواران را با كاردهاي تيز كاري نيست
مثل فيلم هاي وسترن
تيغ ژيلت آوردند
و در كمال خونسردي
خرت خورت
شكمش را پاره كردند.
همه ميدانند اين سرزمين جاي كشت و زرع است
زنده باد گوجه فرنگي ها،زنده باد سبزيجات
مريم
چشمهايش منشور خوابند
و پلكهايش سنگين از روياء
او كه پاهايش در آبهاي دريا ريشه دارد
او كه لبهايش را فرو بسته
تا فرو باريدن ديگر بار باران.
او تشنه ي عشق بود و ما به او قرص مسكن داديم
و محروم از وجود قديسين
روانكاوان را به او توصيه كرديم.
آري رنج هست
پليدي
بيزاري
همانگونه كه نوميدي
سهم كداميك خواهد بود صداي شاعر؟؟
+
نوشته شده در ساعت توسط محسن
|