|
شرح ندارد این وبلاگ لعنتی
|
مردگان بسیارند
بسیار بسیار.
جا نمی گیریم به هم فشرده شده ایم.
مرغی دریایی
حوله اش را تکاند.
کسی دستهایش را پاک نکرد
کسی ندید.
سرود دوم
گفتی یک کشتی
ترسیم شده با گچ
بر در داخلی زندان.
مرگ را ریشخند می کنی؟
ریش خندش نمی کنی.
سرتاسر شب مردگان
تکه های یخ را می جوند.
دیگر نمی دانیم چه باید کرد
موشها نانهایمان را می خورند.
ترس عظیم می شود.
سرود سوم
سایه ها بار شده با سنگ ها
سیم خاردار
تلفظ درست نامت را از یاد برده ای.
گربه ای سیاه با ماه بسته به دمش می دود.
عجیب.
سرود چهارم
این روزها تماما سردرد داریم
دودها از درون بالا می آیند
سیگار بهانه ایست.
می خوریم...جارو می کنیم ...می خوابیم.
مرد کور بیدار
با دستهایش هوا را می کاود.
سرود پنجم
سخنان دیروز به سرعت سوراخ می شوند
چهره ها همین که نگاهشان می کنی تغییر می کنند.
با هم سر صحبتی را باز می کنیم
در نیمه قطع می شود
می رویم دیواری بسازیم - ما را نمی گذارند تمامش کنیم.
آوازمان قطع شده
همه چیز را افق به انجام می رساند
اگر قرار بر روی دادن چیز خوشی باشد
از همین ها خواهد بود.
به انجام روزهای بی پایان
خنجری در رویاهای ناهمگون
زمستان سرد و شلاق زن
تجاوز ضبط صوت به نوار کاست!