تبليغاتX
نام قبیله ایم شرمساری است
شرح ندارد این وبلاگ لعنتی

 

 

خشونتی در عموم

لبخندهايی بر لبه ی تيغ

ديوانه ای حقير که دوگانگی را بازی می کند

آلوده به خشم

جنايتی پنهان شده ، درسهای ظالمانه

آه ، رنجها گسترش می يابند

جنگی درون فکر من رخ می دهد

لطف کن

فقط مرا آزادم کن.

 

اين يک خانواده است

کتک خورده ، استثمار شده

درست يا غلط وجود ندارد

وقتی تو را در اوج منزلت به بردگی می کشند

مخفی شدن از شيطان

روزبه هنگام در شهر خاموش  

و دانستن اينکه آنها به زودی اينجا خواهند بود

سر در گمی و خرابيها

زخمهای باقی مانده در زندگی

هنگاميکه شواهد فيزيکی محو می شوند

فريادی بدون صدا

فقط دوست داشتنی است

معصوميتشان گرفته می شود

فضايل در هم شکسته اند

بوسيله ی اوليا ء مورد اعتمادمان

انقلاب مستحکم می شود

سربازان همه ی نيروهاشان را گرد آورده اند

ويرانی روح خشونت را تجربه می کند

برخاسته از يکی چوبه ی دار قديمی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  |