تبليغاتX
نام قبیله ایم شرمساری است
شرح ندارد این وبلاگ لعنتی
زندگی از سقف اویزان بود

هوا سرشار بوی توهم

و صدا در پی سکوت می رفت

ازادی در پی خفقان اجتماعی

از چیزی شکل گرفته

تا رویاهای هم گون هندسی

رهایم کنید

بگذارید تنها اندکی زندگی کنم

طعم دهان خون الودش را با تمام وجود بچشم.

رویای از دست رفته من

سرشار توهم است و اندکی درد

در کنج ناصور زاویه ای چند درجه

منتهی به معبر کج و معوج ذهن

ذهن مسموم من .

تحقیقات چند ساعته به پایان رسید

پایان راه اغاز گشت

چوبه ی اعدام با پیچش چند لایه ی طنابی باریک

زانوان لرزان مرد ایستاده را نظاره می کند

مرد سیاه پوش ارام و بی صدا دعا می خواند

تا یکسره راهی بهشتش کند

جمعیت  ساکت

تبرئه مامور پلیس متهم به قتل را تایید میکنند.

ازدواج کشیش همجنسباز با کودک سرباز

تابوت شکل گرفته به هیبت اتاقک راهبند ریل

و صلیب پاکی که تا انتها

فرو رفته در مقعد مرد معدوم.

رو به سوی هدف

در انسجام جاده ای که مرا می پیچاند

تا به خود ایم ..........دره نمایان می شود

س

  ق

    و

     ط

در ژرف مخملین تابوتی از جنس MDF.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

این وبلاگ در اثر اشتباهات کثیف و فاشیستی بلاگفا یا دوستی خنجر زن حذف شد.

توی این چند مدتی هم که نبودم دائم درحال تغییر کد قالب یا بازسازی اون بودم.بهر حال نشد .و من وبلاگ دیگری درست کردم با همون مشخصات و ذهنیات قبل.

شاید یادم نبود که ناخنی که بر پولاد میرود روزی ان را خواهد خراشید.

 

تردیدی در مواضعم نیست.

پنجره مرگش را

از غیژ غیژ دلهره اورش

لولیدن باد را ندا می دهد

در های هوی افسانه ی پدر.

دن ارام پرخاش می کند

ـو من جیغ بنفش رنگی

اما کوتاه می کشم

میدانستی؟

ناخنی که بر پولاد میرود 

خواهد شکست.

پنبه ام را بزن

بگذار باد با خود ببرد

هر کجا که خواست

در حصار سفره هامان

دیگر طعمی نیست

و حتی دستی دراز شونده

برای دزدیدن ران کوچک کلاغی

کشته شده ی ضعف هامان

اینجا اما عشق  سرو می شود

در هر حال

از اخرین باری که دوستت داشتم

بسیار می گذرد.

هوای هوسم مرطوب است

خوب مینگری

پیروزی تلخ مرا

بر سفره ی دود زده

هوای حادثه ابری است.

شاعرم

مپندار دیگر ـ که

مرده ام!! 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  |